على غضنفرى
32
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)
ما فعلت بأمر اللّه تعالى تصديقا بنوّتك ، و إجلالا لكلمتك . فقال القوم كلّهم : بل ساحر كذّاب ، عجيب السّحر خفيف فيه ، و هل يصدّقك في أمرك إلّا مثل هذا ! ( يعنونني ) . و إنّي لمن قوم لا تأخذهم في اللّه لومة لائم ، سيماهم سيما الصّدّيقين ، و كلامهم كلام الأبرار ، عمّار اللّيل و منار النّهار . متمسّكون بحبل القرآن ، يحيون سنن اللّه و سنن رسوله ، لا يستكبرون و لا يعلون ، و لا يغلّون و لا يفسدون . قلوبهم في الجنان ، و أجسادهم في العمل ! . » « 1 »
--> ( 1 ) - من در زمان نوجوانى ، بزرگان عرب را به خاك افكندم و اشراف قبيله ربيعه و مضرّ را درهم شكستم . شما به خوبى موقعيت مرا نزد رسول خدا از نظر خويشاوندى و منزلت ويژه مىدانيد . او مرا در دامن خويش پرورش داد و مرا چون فرزند خود در آغوشش مىفشرد و در استراحتگاه خود جاى مىداد و تنش را به بدن من مىچسبانيد و من بوى پاكيزه او را استشمام مىكردم . او غذا را مىجويد و در دهانم مىگذاشت . و در اين مدت هرگز گفتار دروغى از من نيافت و اشتباهى كه حاصل بىفكرى من باشد پيدا ننمود . و البته از همان زمان كه رسول خدا را از شير بازگرفتند ، خداى متعال بزرگترين فرشتهاش را مأمور او ساخت تا او را به راههاى سعادت و بزرگوارى و به سوى اخلاق نيك در شبانه روز سوق دهد . و من چون بچه شترى كه در پى مادرش ، باشد به دنبال پيامبر حركت مىكردم و او هر روز نكتهاى جديد از اخلاق نيكش را بر من نمايان مىكرد و دستور مىداد كه به او اقتدا كنم . پيامبر مدتى از سال را در كوه حرا به سر مىبرد ، من او را مىنگريستم و البته غير من او را نمىديد . در آن زمان غير از رسول خدا و خديجه و من كه سومى آنان بودم ؛ كسانى در منزل واحدى جمع نشده بودند كه اسلام را پذيرفته باشند . من نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را استشمام مىكردم . آن هنگام كه وحى بر او نازل شد صداى ناله شيطان را شنيدم . از پيامبر پرسيدم ؛ اين نالهء چيست ؟ فرمود : اين ناله شيطان است كه از پرستش خودش مأيوس گشته است . او به من مىفرمود : آنچه را كه من مىشنوم ، مىشنوى و آنچه را كه من مىبينم ، مىبينى ؛ تنها فرق من و تو در اين است كه تو پيامبر نيستى ، بلكه وزير من مىباشى و بر راه و مسير خير قرار -